تبليغاتX
ماداگاسکار -
خرس هاي پاندا به روايت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد

زن: بگو آ
مرد: آ.
زن: مهربون تر، آ.
مرد: آ.
زن: آهسته تر، آ.
مرد: آ.
زن: من يه آي لطيف مي خوام، آ.
مرد: آ.
زن: با صداي بلند اما لطيف، آ.
مرد: آ.
زن: بگوآ، يه جوري كه انگار مي­خواي بهم بگي دوستم داري؟
مرد: آ.
زن: بگوآ، يه جوري كه انگار مي­خواي بهم بگي هرگز فراموشم نمي­كني.
مرد: آ.

زن: بگوآ، يه جوري انگار مي­خواي بهم بگي خوشگلم.
مرد: آ.
زن: بگوآ، يه جوري انگار مي­خواي اعتراف كني خيلي خري.
مرد: آ.
زن: بگوآ، يه جوري انگار مي­خواي بگي برام مي­ميري.
مرد: آ.
زن: بگوآ، يه جوري كه انگار مي­خواي بهم بگي بمون.
مرد: آ.

زن: بگوآ، يه جوري كه انگار مي­خواي بهم بگي لباسات رو درآر.
مرد: آ.

زن: بگوآ، يه جوري كه انگار مي­خواي ازم بپرسي چرا دير اومدي.
مرد: آ.
زن: بگوآ، مثل اينكه بخواي بهم بگي سلام.
مرد: آ.
زن: بگوآ، مثل اينكه بخواي بهم بگي خداحافظ.
مرد: آ.
زن: بگوآ، مثل اينكه ازم بخواي يه چيزي برات بيارم.
مرد: آ.
زن: بگوآ، مثل اينكه بخواي بهم بگي خوشبختم.
مرد: آ.
زن: بگوآ، مثل اينكه بخواي بهم بگي ديگه هيچ وقت نمي­خواي من رو ببيني.
مرد: آ.
زن: نه، اين جوري نه.
زن: ببين اگه به حرفم گوش نكني ديگه بازي نمي كنم.
مرد: آ...
زن: پس بگوآ، يه جوري كه انگار مي­خواي بهم بگي ديگه هيچ وقت نمي­خواي من رو ببيني.
مرد: آ...
زن: آهان. حالا خوب شد.حالا بگوآ، يه جوري كه انگار مي خواي بهم بگي بدون من خيلي بد خوابيدي، كه فقط خواب منو ديدي، و صبح خسته و كوفته بيدار شدي بدون اينكه هيچ ميلي به زندگي داشته باشي.
مرد: آ...
زن: آهان بگو آ، انگار مي خواي يه چيز خيلي مهم بهم بگي.
مرد: آ.
زن: بگو آ.انگار مي خواي بهم بگي كه ديگه ازت نخوام بگي آ.
مرد: آ.
زن: بگو آ، انگار مي خواي بگي فقط با آ حرف زدن خيلي عاليه.
مرد: آ.
ازم بخواه كه بگم آ.
مرد:آ.
زن:ازم بخواه كه يه آي لطيف بگم.
مرد: آ.
زن: ازم بخواه كه آهسته يه آي لطيف بگم.
مرد: آ.

زن: ازم بپرس همون قد كه دوستم داري، دوستت دارم؟

مرد: آ؟
زن: بهم بگو كه دارم ديوونت مي كنم.
مرد: آ.
زن: و اينكه ديگه حوصلت سر رفت.
مرد: آ.
زن:خب، من قهوه مي­خوام؟
مرد: آ؟
زن: معلومه که مي­خوام.
(مرد بلند مي شود و براي زن قهوه مي ريزد)
مرد: آ؟
زن: آره يه قنده کوچولو، مرسي.
مرد: (پاکت سيگارش را به سوي او مي گيرد. آ؟
زن: نه خودم دارم.
(زن پاکت سيگارش را در مي آورد و سيگاري از آن بيرون مي کشد)
مرد: (فندکش را بسوي او مي گيرد.)
زن: فعلا نه، مرسي.
مرد: آ؟
زن: نمي دونم... شايد... ترجیح می دم امشب خونه غذا بخوریم.
مرد: آ.
زن: باشه .ولی آخه سسش رو داریم؟
مرد: آ.
زن: پس بریم بیرون.
مرد: آ.
زن: پس همین جا بمونیم.
مرد: آ...
زن: بیا این جا.
مرد: آ...
زن: تو چشام نگا کن.
مرد: آ.
زن: تو دلت یه آ بگو.
مرد: ...
زن: مهربون تر.
مرد: ...
زن: بلند تر و واضح تر، واسه اینکه بتونم بگیرمش.
مرد:...
زن:حالا یه آ تو دلت بگو، انگار که می خوای بهم بگی دوستم داری.
مرد: ...
زن: یه باره دیگه
مرد: ...
زن: یه آ تو دلت بگو، انگار می خوای بهم بگی هیچ وقت فراموشم نمی­کنی...
مرد: ...
زن: یه آ تو دلت بگو، انگار می­خوای بهم بگی خوشگلم.
مرد: ...
زن: حالا می خوای یه چیزی ازت بپرسم... یه چیزه خیلی مهم... و می خوام تو دلت بهم جواب بدی. آماده ای؟
مرد: ...
زن: آ؟
مرد: ...
زن: ...
مرد: ...

پ.ن: این قطره قطره های من است که برای تو آب می شود و تمام می شود.

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 12:7 توسط ماداگاسکار |